الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

97

الغدير ( فارسى )

كرده است و خوارزمى در مقتل خود و جزرى « 1 » و قاضى بهلول بهجت شافعى « 2 » جابر بن عبد اللّه را در شمار راويان حديث غدير ذكر كرده‌اند . 23 - جبلة بن عمرو انصارى . ابن عقده حديث غدير را از او به اسناد خود در حديث الولاية روايت كرده است . 24 - جبير بن مطعم بن عدى قرشى نوفلى ( م 57 - 59 ) . قاضى بهلول بهجت شافعى نامبرده را از جمله راويان حديث غدير به شمار آورده « 3 » و همدانى در مودة القربى قسمتى از حديث غدير را از او روايت كرده و قندوزى حنفى هم آن را از او نقل نموده است . « 4 » 25 - جرير بن عبد اللّه بن جابر بجلى ( م 51 - 54 ) . حافظ هيثمى روايت نامبرده را داير به حديث غدير به نقل از معجم طبرانى به اسنادش از او آورده كه گفت : ما در حجة الوداع حضور يافتيم . پس از درك موسم در بازگشت به جايى رسيديم كه غدير خم ناميده مىشود . در آنجا اعلام اجتماع عمومى شد و پس از گرد آمدن مهاجران و انصار ، رسول خدا در ميان ما به پا خواست و خطاب به خلق فرمود : به چه شهادت مىدهيد ؟ گفتند : به يكتائى خداوند . فرمود : ديگر به چه ؟ گفتند : به اينكه محمد بنده و رسول اوست . فرمود : ولىّ شما ، آن كه در خور سرپرستى و تصرف در جميع شئون است ، كيست ؟ گفتند : خدا و فرستادهء او مولاى ماست . در اين هنگام دست خود را بر بازوى على نواخت و او را به پا داشت ، سپس بازوى او را رها كرد و مچ دست او را گرفت و فرمود : هركس كه خدا و رسول مولاى اوست ، پس على مولاى او خواهد بود . بار خدايا دوست بدار آن را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن را كه او دشمن دارد . بار خدايا هركس از مردم كه او را دوست مىدارد ، تو نيز دوست او باش . و هركس كه او را دشمن مىدارد ، تو نيز دشمن او باش . بار خدايا من پس از آن دو بندهء

--> ( 1 ) . ر ك : اسنى المطالب 3 . ( 2 ) . تاريخ آل محمّد 67 . ( 3 ) . همان 68 . ( 4 ) . ينابيع المودّة 31 ، 336 .